تبلیغات
هنر داستان و شعر و ...
تاریخ : یکشنبه 21 دی 1393 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : الیاس
تاریخ : سه شنبه 14 آبان 1392 | 07:53 ب.ظ | نویسنده : الیاس


بخار چایم در انتظارت 

                 باران شد و بارید 

درمکانی که روزی 

             چای خدا حافظی را نوشیدیم 


من دارم میلرزم و به فکر 

                زمستان و برفی هستم که 


روزی بخار چای گرممان بود 

فکر کنم آن روز فنجان چای هم 

به جرعه هایی که از لبت نوشیدم 

                          حسادت کرد 

                              که این چنین باران شد و بارید 

بر سر آدمی که می دانست 

                  هیچ گاه چتری نداشته و ندارد 

اگر روزی چتری نداشتی و 

                      بارانی بر سرت بارید 

بدان آن قطره ی باران منم 

                      که شبی همچون بخار چایت 

              به آسمان پر کشیدم و 

                    مه شدم 


شعر از الیاس 



طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر، اشعار عاشقانه، شعر عاشقانه، فنجان چای، شعر فنجان چای از الیاس،  

تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1392 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : الیاس
تو درست میگفتی عدالتی درکار نیست شیادی همه چیز و کنترل میکنه ریل خط راه آهن . سواره نظام  . . . و همه چیز اگر آدم هایی مثل اون ادعای قانون کنن ترجیح میدم یه قانون شکن باشم .

کیموسابی در The Lone Ranger

---------------------------------------------------------------------

این روز ها و شب ها مصرف فیلمم بالا رفته. 
توی افکار خودم بیشتر از قبل غرق میشم و خیلی از چیز های روزمره و کارهام و فراموش میکنم. 
با این که صبح زود از خواب پا میشم ولی شب ها باز خوابم نمیبره. 
قهوه میخورم و فیلم میبینم و آهنگ گوش میدم و صبح ها هم سر کار اگه فرصتی گیر بیارم کتابی میخونم. 
خیلی کمتر از قبل مینویسم . 
پاییز شده و دوست قدیمیم که از 15 سالگی با هم آشنا شدیم بیشتر بهم سر میزنه و این سر زندن هاش هم با دندون درد بدی همراه شده جدیدا . 

دلم هوای بارون داره هوای بوی نم دیوار های حیاط مامان بزرگ هوای چکیدن دونه های بارون از روی درخت یاس ته حیاط هوای ملاقات با دوست قدیمی توی خیابون های خیس . 


پ . ن  = عنوان مطلب تکه ای از اهنگ رضا یزدانی عزیز میباشد . 




برچسب ها: فقط ادامه بده این روز های هولناک را، این روز های من، دیوار حیاط خانه مامان بزرگ، درخت یاس ته حیاط، بی خابی،  

تاریخ : پنجشنبه 25 مهر 1392 | 09:35 ب.ظ | نویسنده : الیاس
اره کتاب خوبی بود چون توش دروغ نبود مرگ به ادم ها صداقت میده مردن توی گل و لای هیچ کرامتی نداره مگه این که با وقار باشه اون وقت شرافت هم باهاش میاد و شجاعت .
همینگ وی . نیمه شب در پاریس 


عید قربان 

دیروز روز عید قربان بود روزی که بیشتر افرادی که به اصطلاح دستشون به دهنشون میرسه گوسفنی  گاوی یا هر چیز دیگه ای قربانی میکنن . 

البته این فلسفش باید این باشه که به هم انفاق و نیکی کنیم ولی متاسفانه این فلسفه هم توی دنیای تاریک امروز گم شده . 

دیروز شرکتی که من توش کار میکنم چند تا گوسفند قربانی کرد که به همه کارگر ها مقدار خیلی کمی از گوشتش رسید که شاید هر کیسه یا بهتر بگم هر دو تا کیسه به زور نیم کیلو میشد ولی مدیر های درجه بالاتر شرکت و مسئول های بزرگ هر کدوم یه کیسه ی بزرگ گوشت بردن خانه هاشون که 10 یا 15 کیلو میشد . 

برای من این جا یه سوال بزرگ درست شده اخه .

چرا این ادم هه با توجه به موقعیت و سرمایه و پولی که دارن باز چشمشون دنبال این چیز هاست ؟ 

به خدا توی شرکت ما افرادی که به نون شبشون محتاجن کم نیست . 

با این حال باز این ادم ها چند کیلو چند کیلو از شکم ادم های نیازمند میزنن و توی شکم های خودشون میرزن . اخه این انصاف هستش؟ 

برای من جالب این جاست که سنگینه ی کیسه ها نسبت مساوی با رتبه ی ادم ها داشت . یعنی هر کی رتبه ی بالاتری داشت کیسش هم سنگین تر بود .

نمیدونم چرا قبلا خیلی به این چیز ها توجه نمیکردم و برام اهمیتی نداشت . 

ولی جدیدا احساس میکنم دنیایی که توش داریم زندگی میکنیم خیلی کثیف هستش . . . . خیلی . . . .

نمیدونم . . . شاید گذر زمان من و هم یه ادم از این جنس بکنه ولی از خدا میخوام اگر روزی به جایی رسیدم همیشه فکر ادم های نیازمند توی هر شرایطی باشم . 


-----------------------------------------------------------------------


الان چند روز میشه ارتباطم و با افشین از طریق برنامه ی ( وی چت ) بیشتر کردم و تقریبا هر روز با هم در تماسیم خوشحالم بعد از اون تماس های دیر به دیر که معمولا هم قطع و وصل میشد شرایطی پیش امده که بیشتر میتونم با یکی از دوست های خوب قدیمی با مرامم که اون ور دنیا باز فکر رفیقش هست صحبت کنم . 


----------------------------------------------------------------------

این هفته نمایشگاه قهوه و کاکائو و صنایع وابسته هستش کسایی که مثل من کشته مرده ی این جریانات هستن میتونن برن به محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران که شنبه 27 / 7 / 92 اخرین محلتش هستش و اگه دوست دار محیط زیست و حمل و نقل عمومی هستین میتونین از طریق brt های خیابون ولیعصر یه این مکان برسید من به احتمال زیاد فردا صبح میرم و یه دوری میزنم اون جا البته شدیدا گرفتار و درگیرم بعدش هم باید برم به بقیه ی کار هام برسم . 






و در اخر یک شعر از مجموعه شعر نسل سوخاری : 

دوستان عزیزم به خاطر الفاظی که توی این شعر گفته شده ناراحت نشین لطفا من از محیط اطرافم الهام میگیرم و باید بگم محیط اطراف من اصلا محیط سالمی نیست که بتونم یه شعر با لغات عارفانه و زیبا بگویم .


دوران من اچ آی بی + با پاشنه های بلند در سطح شهر میچرخید 

ماتم و اندوه با لباس مجلل شب ها در کافه ها میرقصید 


دوران من مرگ با خنده لب هاب هر تولدی را میبوسید 

نهال هایش هنوز بلوغ نشده درآلودگی ها میپوسید 


دوران من بهشت زهرا با صدای بلند به مردم زنده میخندید 

تهمت و هر انگی به راحتی مانند کنه به هر زن متفاوتی میچسبید 


دوران من کینه و نفرت در دل شهر قل میزد و میجوشید 

چشم های ابستنه اسمان از پلک هایش اشک میدوشید 


دوران من شیطان از بدی ادم ها بر سر خود میکوفت

دختره باکره هر روز صبح از ترس واژنش را به هم میدوخت


دوران من فلسفه مردی با کت بلند بود که سطل آشغال را میجویید 

پروانه به جای گل شرط دختران بد کاره را می بویید 


دوران من منطق را لب کوزه نشاندن و آبش را دادن ما خوردیم 

دردمان را با هر زبانی که میشد به کس و ناکس گفتی و گفتیم 


الیاس از مجموعه شعر نسل سوخاری 



طبقه بندی: شعر،  سخن بزرگان،  مجموعه نسل سوخاری، 
برچسب ها: عید قربان، شعر، اشعار اندوه بار، مجموعه شعر نسل سوخاری، اشعار غمگین، افراد فقیر،  

تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | 12:05 ق.ظ | نویسنده : الیاس
وای خدای من . . .  

من دارم دیوانه میشم واقعا این فیلم داره با من چی کار میکنه 

این فیلم با من همون کاری و کرد که پاریس با گیل 

مدت ها بود فیلمی یه این زیبایی ندیده بودم

نیمه شب در پاریس 

لحظه های شاعرانه در پاریس تلفیق با نوای زیبای هارمونیکا در متن . . .

خواستم دیالوگ های زیبای این فیلم و بنویسم ولی هر چی فکر کردم دیدم اگه بخوام این کار و کنم باید کل دیالوگ های فیلم و بنویسم. 

لذت بردم . 


برچسب ها: Midnight In Paris، نیمه شب در پاریس،  

تاریخ : شنبه 13 مهر 1392 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : الیاس
سلام به دوست های عزیز و گلم . 

میخوام براتون یکی از موزیک ویدیو هایی که دوست دارم و بزارم.  امیدوارم شما هم ببینید و خوشتون بیاد . 

موزیک ویدیوی تاچ می از سامانتا فاکس . متن ترانه و ترجمه ی زیبای این اهنگ و هم دوست با استعدادم بهناز عزیز زحمت کشیده . ممنون از ترجمه ی زیباش. 


[http://www.aparat.com/v/hf3ML]


دوست های عزیزم ببخشید متاسفانه اپارات این ویدیو و نمیدونم به چه دلیل از دست رس خارج کرد اگه تونستم جای دیگه براتون اپلود میکنم . 


متن ترانه و ترجمه ی موزیک ویدیوی تاچ می از سامانتا فاکس 



Touch Me Lyrics


Full moon in the city

یه ماهه کامل توی شهر

And the night was young

و شب جوون و بانشاط بود

I was hungry for love

تشنه عشق بودم

I was hungry for fun

تشنه تفریح کردن بودم

 

I was hunting you down

تو رو شکار کردم

And I was the bait

و خودم طعمه بودم

When I saw you there

وقتی تو رو اون جا دیدم

I didn’t mean to hesitate

دیگه نمی خواستم تردید کنم

 

This is the night

امشبه

This is the night

امشبه

This is the time we’ve got to get it right

الان رمانیه که کارامونو درست کنیم

 

(this is the night)

امشبه

Touch me, touch me

منو لمس کن منو لمس کن

I want to feel your body

می خوام بدنتو حس کنم

Your heart beat next to mine

ضربان قلبتو در کناره ماله خودم

(this is the night)

امشبه

Touch me, touch me now

منو لمس کنم حالا منو لمس کن

 

Quick as a flash you disappeared into the night

به سرعت یک درخشش کوتاه توی شب ناپدید شدی

Did I hurt you boy?

پسر آیا ازارت دادم؟

Didn’t I treat you right?

خوب باهات رفتار نکردم؟

You made me feel so good

تو به من احساس خیلی خوبی دادی

Made me feel myself

کاری کردی که خودمو حس کنم

Now I’m alone & you’re with somebody else

حالا من تنهام و تو پیش کسه دیگه ای هستی

This is the night

امشبه

This is the night

امشبه

This is the time we’ve got to get it right

الان رمانیه که کارامونو درست کنیم

 

(this is the night)

امشبه

Touch me, touch me

منو لمس کن منو لمس کن

I want to feel your body

می خوام بدنتو حس کنم

Your heart beat next to mine

ضربان قلبتو در کناره ماله خودم

(this is the night)

امشبه

Touch me, touch me now

منو لمس کنم حالا منو لمس کن

 

Touch me, touch me now

منو لمس کنم حالا منو لمس کن

Touch me, touch me now

منو لمس کنم حالا منو لمس کن

 

Hot & cold emotions confusing my brain

احساسات سرد و گرمی که منو گیج کرده

I could not decide between pleasure & pain

نمی تونم بین لذت و درد انتخاب کنم

Like a tramp in the night

مثل یک خونه بدوش در شب

I was begging you

بتو التماس می کردم

To treat my body like you wanted to

تا با بدنم اون جور رفتار کنی که دلت می خواد

 

Uh....

Uh, it’s begging for you

به تو التماس می کنه

 

(this is the night)

امشبه

Touch me, touch me

منو لمس کن منو لمس کن

I want to feel your body

می خوام بدنتو حس کنم

Your heart beat next to mine

ضربان قلبتو در کناره ماله خودم

(this is the night)

امشبه

’cos I want your body all the time

چون نیازمند بدن تو هستم

 

(this is the night)

امشبه

Touch me, touch me

منو لمس کن منو لمس کن

I want to feel your body

می خوام بدنتو حس کنم

Your heart beat next to mine

ضربان قلبتو در کناره ماله خودم

(this is the night)

امشبه

’cos I want your body all the time

چون نیازمند بدن تو هستم


متن ترانه و ترجمه : بهناز عزیز 




طبقه بندی: موزیک هفته، 
برچسب ها: اهنگ تاچ می از سامانتا فاکس، دانلود موزیک ویدیوی تاچ می از سامانتا فاکس، samanta fox، SAMATHA FOX touch me، سامانتا فاکس، تاچ می،  

تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 06:52 ب.ظ | نویسنده : افشین اهورا
می دونی چیه رفیق
حکایت زندگی ما شده مثه دکمه پیرهن 
اولی و که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه میری
بد بختی اینکه زمانی به اشتباهت پی می بری که 
رسیدی به آخریش               AFSHIN-AHORA


تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 06:49 ب.ظ | نویسنده : افشین اهورا
گاهـــــی دِلَـــــــــــــم میــــخواد یکـــی ازم اجــــــــــــازه بخواد
که بیــاد تــو تنهــــــــــاییم
و مــــَن اِجــــــــازه نــدم و اون بـــی تفاوت به مخالفتــــَم بیــاد تو
و آروم بَغلـــــــــــم کُــنه و
بِگه : مَگـــه مَـــن مُـــردَم کـــه تَنهــــا بــمونی....                      AFSHIN-AHORA



تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 06:45 ب.ظ | نویسنده : افشین اهورا
این سُکوتِ شب خیلی حرف ها دارد برای خودَش
این تاریکی به امیدِ طلوعِ فردا ها دل خوش کرده است
چه دردناک است سکوتُ چه تلخ است نا امیدی
خدایا نزدیک تر شو میخواهم حرف هایم را بزنمُ               AFSHIN_AHORA



تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 06:40 ب.ظ | نویسنده : افشین اهورا
یه وقتایی که دلت گرفته ؛
بغض داری ،
آروم نیستی !
دلت براش تنگ شده ....
حوصله ی هیچكسو نداری !
به یاد لحظه ای بیفت که :
اون همه ی بی قـراری های تو رو دید؛
اما ....
چشمـاشو بست و رفت ... !!!                                AFSHIN_AHORA


تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 06:22 ب.ظ | نویسنده : افشین اهورا
ترجیح می دهم همه را غریبه صدا كنم . . .!
تا وقتی از پشت خنجر می زند . . .
با خودم بگوییم . . .
بی خیال . . .!
از غریبه. بیش از این انتظاری نیست . .                        AFSHIN_AHORA
Photo: ‎ترجیح می دهم همه را غریبه صدا كنم . . .!
تا وقتی از پشت خنجر می زند . . .
با خودم بگوییم . . .
بی خیال . . .!
از غریبه. بیش از این انتظاری نیست . .‎


تاریخ : سه شنبه 9 مهر 1392 | 11:02 ب.ظ | نویسنده : الیاس
چند هفته پیش رفته بودم به ملاقات دوستم توی بیمارستان رسول اکرم متاسفانه تصادف کرده بود و عمل کرده بود . 
بعد از این که کلی توی بیمارستان با هم مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم ما رو به زور از اتاق رفیقمون بیرون کردن . 
هر کی مارو میدید اون جا از کار ها و تیکه های ما خندش میگرفت انگار نه انگار که من تازه زخم های تصادفم خوب داشت میشد و این دوستم هم یه عمل سخت و سپری کرده بود . 
تو راه برگشت شدیدا توی فکر بودم و ذهنم مشغول بود تا رسیدم به مترو آریا شهر بعد از این که رفتم تو یه لحظه معکس کردم و احساس کردم صدای زیبای گیتار به گوش میرسه یه کم سرم و چرخوندم و گوش هام و تیز کردم  داشتم از شنیدن موسیقیشون لذت میبردم که دیدم قطع شد از اون جایی که کمی روابطمون توی دوست یابی همچین یه مثقالی خوبه که اون هم اگه چشم نزنم رفتم تا باهاشون کمی صحبت کنم و یه دوستی خوب و شکل بدم وقتی رسیدم دیدم دو تا پسر سریع دارن گیتار و کاور هاشون جمع و جور میکنن. 
من سریع ازشون پرسیدم چی شده ؟ 
یکیشون گفت پلیس داره میاد . 
گفتم ای بابا و یه نگاه تلخ به پلیس هایی که داشتن نزدیک میشدن و بد بد نگاه میکردن کردم . 
بعد شروع کردم به کمک کردنشون و گیتار یکیشون و گرفتم و کردم تو کاورش بهش گفتم تو برو پولات و جمع کن توی این حین داشتم باهشون که هر دو تاشون هم . هم سن و سال های خودم بودن تقریبا صحبت میکردم و بهشون گفتم : 
نکنه یه وقت با این چیز ها انگیزتون و از دست بدین ها . . . 
جفتشون یه خنده شیرینی کردن و گفتن نه بابا ما دیگه حسابی پوست کلفت شدیم . 
بهشون گفتم تا بوده همین جبر ها بوده خسته نشین ها . 
گفتن ای بابا ما عادت کردیم . 
پلیس هی داشت نزدیک تر میشد و تقریبا همه چی و جمع و جور کردن . 
بعد باهاشون دست دادم و بهشون گفتم : 

این جا که نشد ولی زمان دیگه جای دیگه 

اون هم گفت اره یه روز دیگه و جای دیگه 

از اخرین باری که کنار خیابون دست فروشی میکردم و از ترس شهرداری بعضی وقت ها این جوری میپیچیدم به بازی خیلی وقت بود یه همچین هیجانی و تجربه نکرده بودم خیلی چسبید . 
نشد که با هم دوست بشم . 

ولی زمان دیگه روز دیگه جای دیگه 




طبقه بندی: روزمرگی های ما، 
برچسب ها: دو جوان گیتاریست، معنای پلیس، مترو صادقیه، الیاس، موسیقی،  

تعداد کل صفحات : 24 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • امیر خان
  • انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • کارت شارژ همراه اول