تبلیغات
هنر داستان و شعر و ... - آسمون
تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 | 09:02 ب.ظ | نویسنده : نگار اهورا
این زندگی بعضی موقع ها میفته رو اون دنده بده اش! حالا هر چی هم بش بگی عزیز من ، نوکرتم همه اش با هم؟ رحم داشته باش! عین خیالش نمیاد بی مروت
می دونین چی می چسبه؟ برداری بری تو حیاط و زل بزنی به آسمون . به تک تک ستاره هاش نگاه کنی . چقدر کوچیک به نظر میان با اون همه عظمتشون...
چقدر بزرگه این آسمون! همه چیزو تو خودش جا میده . همین جور که بهش خیره میشی کم کم از زمین بلند میشی فک کنی پاتو گذاشتی تو منظومه شمسی . ماه به اون خوشگلی چقدر چاله چوله داره . زحل و اون حلقه هاش..... بیای بالاتر ... اوه کهکشان خودمون : کهکشان راه شیری! 
قانع نباش بازم بالاتر و بالاتر . میلیون ها کهکشان میلیون ها ستاره ..... چقدر ماها کوچیکیم . و چه دریای بزرگی از ناامیدی و ترس و بدبختی واسه خودمون درست کردیم و توش داریم غرق میشیم

مقصودم اینه باید گه گداری از تو لاکمون بیایم بیرون . نباید بذاریم اون لاک کوچیک دنیامون بشه وگرنه محدودمون می کنه ، کم کم خفه مون می کنه . بیایم بیرون و به دور و برمون نگاه کنیم ، آدمای مختلف با زندگی های مختلف و بدبختی های جورواجور که حاضرم شرط ببندم هر کدومشون فک می کنن مشکلات خودشون جدی تر و حادتره! و در نهایت به دنیا نگاه کنیم . نه زمین . به همه ی جهان به همه ی زیبایی هاش! 
اون لاک نفستو بند میاره ولی وقتی سرتو بیاری بیرون و نفس بکشی می بینی چقدر آسمون زیباست ، چقدر الان شعر سهراب می چسبه ، چقدر دلت هوس انار کرده ، دوس نداری قدم بزنی؟ دوس نداری برقصی؟ دوس نداری گل بکاری؟ تجربه نشون داده اون لاک به اون کوچیکی لذت های کوچیک رو می کشه بعد از یه مدت به خودت میگی چم شده چرا بی حوصله ام؟
واقعیت اینه که زندگی به اون لذت های کوچیکش زیباست و اگر تو خودت غرق شی قبل از خودت اون لذت ها غرق میشن! و دیگه زندگی لذت بخش نیست 

یادتون نره سرتون رو بیارین بیرون و نفس بکشین :)
 
     





  • امیر خان
  • انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • کارت شارژ همراه اول