تبلیغات
هنر داستان و شعر و ... - خود کشی
تاریخ : یکشنبه 17 دی 1391 | 09:50 ب.ظ | نویسنده : الیاس




رگت هایت را بسپار تو امشب به دستان تیغ 

ازامشب هر شب درجنگل های متروک می آید صدای جیغ 



چرا خدای مهربون ما روی صورتش اخم دارد ؟
از اولین رگی که زدی این دل هنوز زخم دارد 


شنیدنی های دنیا دو گوش کر خواهد 
از درد هایش هر چه بگویی باز هم حرف کم آید 


رگت را زدی و تا صبح دعا کردم , دعا کردم نمیری 
چون خوبی وجود ندارد , نمیگویم چرا خوبی ها را ندیدی ؟


رگت را زدی و دنیای دیگر را تو دیدی 
میوه مرگ را از درختان خودکشی تو چیدی


تیغ آن شب بر دستان تو بوسه کرد 
ماهی ای که با امید خود را فدای کوسه کرد 


فصل سرد فروغت هم شقایق های سهراب را خشک کرده است 
گرمای بهار هم به سرمای زمستونت پشت کرده است 


رگت هایت را بسپار تو امشب به دستان تیغ
ازامشب هر شب درجنگل های متروک می آید صدای جیغ

الیاس اهورا 



شعر الیاس اهورا


+ : خواندن این شعر به افرادی که  به فکر خود کشی هستند توصیه نمیشه البته من میدونم همه شما دوستان عزیز که این شعر و میخونید آگاه هستید ولی خوب بعضی وقت ها مشکلات آدم و مثل یه انبار باروت میکنه که فقط احتیاج به یه جرقه داره . ترو خدا نکنه یه وقت این شعر نقش همون جرقه و بازی کنه ها . حتی فکرش و هم نکنید . 



طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر، شعر زیبا، شعر خودکشی، خودکشی، شعر الیاس اهورا، الیاس اهورا، داستان و شعر،  

نمایش نظرات 1 تا 30

  • امیر خان
  • انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • کارت شارژ همراه اول