تبلیغات
هنر داستان و شعر و ... - عید قربان
تاریخ : پنجشنبه 25 مهر 1392 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : الیاس
اره کتاب خوبی بود چون توش دروغ نبود مرگ به ادم ها صداقت میده مردن توی گل و لای هیچ کرامتی نداره مگه این که با وقار باشه اون وقت شرافت هم باهاش میاد و شجاعت .
همینگ وی . نیمه شب در پاریس 


عید قربان 

دیروز روز عید قربان بود روزی که بیشتر افرادی که به اصطلاح دستشون به دهنشون میرسه گوسفنی  گاوی یا هر چیز دیگه ای قربانی میکنن . 

البته این فلسفش باید این باشه که به هم انفاق و نیکی کنیم ولی متاسفانه این فلسفه هم توی دنیای تاریک امروز گم شده . 

دیروز شرکتی که من توش کار میکنم چند تا گوسفند قربانی کرد که به همه کارگر ها مقدار خیلی کمی از گوشتش رسید که شاید هر کیسه یا بهتر بگم هر دو تا کیسه به زور نیم کیلو میشد ولی مدیر های درجه بالاتر شرکت و مسئول های بزرگ هر کدوم یه کیسه ی بزرگ گوشت بردن خانه هاشون که 10 یا 15 کیلو میشد . 

برای من این جا یه سوال بزرگ درست شده اخه .

چرا این ادم هه با توجه به موقعیت و سرمایه و پولی که دارن باز چشمشون دنبال این چیز هاست ؟ 

به خدا توی شرکت ما افرادی که به نون شبشون محتاجن کم نیست . 

با این حال باز این ادم ها چند کیلو چند کیلو از شکم ادم های نیازمند میزنن و توی شکم های خودشون میرزن . اخه این انصاف هستش؟ 

برای من جالب این جاست که سنگینه ی کیسه ها نسبت مساوی با رتبه ی ادم ها داشت . یعنی هر کی رتبه ی بالاتری داشت کیسش هم سنگین تر بود .

نمیدونم چرا قبلا خیلی به این چیز ها توجه نمیکردم و برام اهمیتی نداشت . 

ولی جدیدا احساس میکنم دنیایی که توش داریم زندگی میکنیم خیلی کثیف هستش . . . . خیلی . . . .

نمیدونم . . . شاید گذر زمان من و هم یه ادم از این جنس بکنه ولی از خدا میخوام اگر روزی به جایی رسیدم همیشه فکر ادم های نیازمند توی هر شرایطی باشم . 


-----------------------------------------------------------------------


الان چند روز میشه ارتباطم و با افشین از طریق برنامه ی ( وی چت ) بیشتر کردم و تقریبا هر روز با هم در تماسیم خوشحالم بعد از اون تماس های دیر به دیر که معمولا هم قطع و وصل میشد شرایطی پیش امده که بیشتر میتونم با یکی از دوست های خوب قدیمی با مرامم که اون ور دنیا باز فکر رفیقش هست صحبت کنم . 


----------------------------------------------------------------------

این هفته نمایشگاه قهوه و کاکائو و صنایع وابسته هستش کسایی که مثل من کشته مرده ی این جریانات هستن میتونن برن به محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران که شنبه 27 / 7 / 92 اخرین محلتش هستش و اگه دوست دار محیط زیست و حمل و نقل عمومی هستین میتونین از طریق brt های خیابون ولیعصر یه این مکان برسید من به احتمال زیاد فردا صبح میرم و یه دوری میزنم اون جا البته شدیدا گرفتار و درگیرم بعدش هم باید برم به بقیه ی کار هام برسم . 






و در اخر یک شعر از مجموعه شعر نسل سوخاری : 

دوستان عزیزم به خاطر الفاظی که توی این شعر گفته شده ناراحت نشین لطفا من از محیط اطرافم الهام میگیرم و باید بگم محیط اطراف من اصلا محیط سالمی نیست که بتونم یه شعر با لغات عارفانه و زیبا بگویم .


دوران من اچ آی بی + با پاشنه های بلند در سطح شهر میچرخید 

ماتم و اندوه با لباس مجلل شب ها در کافه ها میرقصید 


دوران من مرگ با خنده لب هاب هر تولدی را میبوسید 

نهال هایش هنوز بلوغ نشده درآلودگی ها میپوسید 


دوران من بهشت زهرا با صدای بلند به مردم زنده میخندید 

تهمت و هر انگی به راحتی مانند کنه به هر زن متفاوتی میچسبید 


دوران من کینه و نفرت در دل شهر قل میزد و میجوشید 

چشم های ابستنه اسمان از پلک هایش اشک میدوشید 


دوران من شیطان از بدی ادم ها بر سر خود میکوفت

دختره باکره هر روز صبح از ترس واژنش را به هم میدوخت


دوران من فلسفه مردی با کت بلند بود که سطل آشغال را میجویید 

پروانه به جای گل شرط دختران بد کاره را می بویید 


دوران من منطق را لب کوزه نشاندن و آبش را دادن ما خوردیم 

دردمان را با هر زبانی که میشد به کس و ناکس گفتی و گفتیم 


الیاس از مجموعه شعر نسل سوخاری 



طبقه بندی: شعر،  سخن بزرگان،  مجموعه نسل سوخاری، 
برچسب ها: عید قربان، شعر، اشعار اندوه بار، مجموعه شعر نسل سوخاری، اشعار غمگین، افراد فقیر،  

  • امیر خان
  • انجمن مورفولوژی جغرافیایی
  • کارت شارژ همراه اول